و من از آینه های نگران
و تو چون آینه ناطق خوشرو
و من از جنس زمان و از سنگ
و تو چون وادی امن ، همچون دل
و من از بی خبران
تو همه آگهی و دانایی
من همه سر و پا بینایی
و تو انگار که گل بودندی
و من باغبانی بی آهنگ...
و تو عمرت به فنا رفت
نبود دیگر گلی
ز برای من من بی آهنگ
و تو رفتی...
من همه اشک شدم
آب دادم یادت را
و تو چون یک آهنگ
آمدی پر زدی و
بر دل من بنشستی
...
سالها می گذرد
دل من پر آهنگ
همه یکدست شدم
شدم از جنس تو
از جنس صداقت ....
از رنگ...

پی نوشت ۱ :تقدیم به مهدیس عزیز که زود از دنیا رخت بر بست
و عرض تسلیت به آقا مجید عزیز
پی نوشت ۲:شرمنده دیگر فلبداه شعر گفتم خیلی خوب نشد
پی نوشت ۳:چشم بعد از موضوع یلدا جان از عشق می نویسم
منتظر موضوع های دیگر هستم موفق باشید


