دوستی اصطلاحی است که برای توصیف رابطه همیارانه بین دو یا چند موجود اجتماعی بهکار میرود. رابطه دوستانه معمولاً شامل درک دوجانبه، احترام و محبت نیز هست. انسان نیز به عنوان یک موجود اجتماعی معمولاً نیازمند به رابطه دوستانه است .اگر انسان نتواند با انسانی دوست شود به سراغ دوستی با بقیه موجودات می رود موجوداتی مثل گل، ماهی، گربه و حتی خودش .... دوستی چیزیه که نمی شه به این راحتی ازش نوشت . دوستی چیزیه که توی این دوره زمونه کمیاب تر شده است . شاید این روزها دوستی رنگ دیگری گرفته است . هر کسی از دوستی قصدی داره ..... همانطور که عشقهای حقیقی کمیاب است دوستیهای حقیقی نیز کمیاب است.....
مثلا دوستی از زبان فرانسوا لارشفوکو اینچنین است : ((.آنچه مردم، دوستی میخوانند چیزی غیر از نفع شخصی نیست، دوستی خودپرستی انسان است که میخواهد از دیگران به عنوان دوستی متمتع گردد)) من خیلی با این جمله موافق نیستم می دونین این رو نمی شه به همه انسان ها تعمیم داد . بعضی انسان ها که می شه گفت به نوعی قلبشون پاکتر و ساده تره دنبال یک دوستی سالم و دوطرفه هستند نه برای سوءاستفاده بلکه برای رفع نیاز هر انسان به مهر و محبتی که دوست به انسان منتقل می کنه ، نیاز به هم صحبتی و همفکری با یه انسان به نام دوست......اما انتخاب دوست کاری است بس دشوار .همین طور که بار ها شنیده ایم که می گویند : تو اول بگو با کیان دوستی من آنگه بگویم که تو کیستی!! یه جایی خوندم که پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت: ((دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب میکند)) بعضی از انسان ها که همین الان گفتم واقعا نیاز به دوست رو درک کردند و اینگونه می پندارند:
درضمیر ما نمیگنجد به غیر دوست کس هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس
و درست این است دوست لازمه بقای بشری است اما به شرط این که دوستت که باشد . ارسطو میگوید : همه کس دوست هیچ کس نیست
و سولون هم :در انتخاب دوست شتاب مورز و به تعجیل از آنان روی مگردان
دوستی با افراد بد مانند سایه بامدادی است که در هر ساعت رو به کاهش میگذارد؛ دوستی با افراد نیک مانند سایه عصر است که تا غروب آفتاب رو به افزایش میگذارد و دوستی با خود که ناپلوئون اینگونه گفتند که :من در جهان فقط یک دوست داشتهام و آن هم خودم بودهام . البته این هم جمله درستی است اما دوستی با دیگری نیاز ما آدمیان است. به قول یکی از دوستانم که همیشه می خواند:
دلم یک دوست می خواهد که خیلی مهربان باشد
دلش اندازه دریا به رنگ آسمان باشد
یا به قول دکتر شریعتی :دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهان هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي اين دو مي زند .
دوستی مثه یک گیاهه که با مهر و محبت و عشق هر روز رشد می کنه تا وقتی که به اوج می رسه و انوقته که غنچه می ده دوست کسی است که مثه کاسبرگ در حین رشد غنچه مواظب غنچه باشه تا غنچه سالم رشد و کنه و گل بشود . امیدوارم درخت دوستی همتون گل بده و شما هم کاسبرگ های خوبی باشین ( آموخته های درس زیست شناسی)

پی نوشت۱ : موضوع این پست بنا به نظر آقا مجید عزیز بودش (ممنونم)
پ.ن ۲: چون واقعا موضوع موضوعی بودش که نمی شه در موردش واقعا قضاوت به جایی کرد و واقعا صحبت در مورد اون باید به کسی سپرده بشه که خودش یه دوست واقعی باشه نه من . میدونم کمکی بهتون نمی کنه این پست . ولی به هر حال ......
پ.ن۳: منتظر شنیدن نظرات شما دوستان در مورد دوستی هستم ...



